هیچ ربطی به آسمانی ندارد کهخود را کاملا در نهایت بی کرانگیدر اختیار
همگان قرار داده است.
و از آن تغذیه می کنند .
آیین دوست یابی
فقط به خاطر ۱ دوست خوب آپ کردم وگرنه اصلا حوصله ندارم!
دل ودوست یافتن پادشاهی است وبی دل ودوست زیستن گمراهی.
خواجه عبدالله انصاری
مجبوبم! هنوز هم انگور ياقوتی را بياد
مياورم، شما دل ما را کجا برديد؟
آی خواب ديده شده، آی دسته روشده، راز
بر بر ملا، آبروی رفته ميخريم
محبوبم! راهی که بسمت تو می آمد را
گم كرده ام.
و ناگهان همه روز من پاک می گردد روز
می شود
و همه ستاره هایی که باهم نوشته
بوديم پاک مي شود ...
شما می شنوید بی آنکه من لب هايم را
تکان دهم
همه واژه های فارسی را چلاندم
شيرهی واژه های زبان فارسی تو یی!
تو نباشی من آن يک رياليم
تا حالا ديدی کسی آن يک ريالی را
خورد کند ؟
مادربزرگ
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم ..
ولی بیشتر مواقع خودمون چشمامونو می بندیم ونگاه به پشت سرمون داریم.چون هنوز دلمون با گذشتس.......................................
من آن سبزم که رستن را تو آخر بردی از یادم چه آسان هستی خود را به باد سادگی دادم!
1-می گم می خواین چاقوی تیز تری براتون بیارم؟
چاییتونم که سرد شد!
واقعیت دعوتتون کردم که یه خواهشی ازتون کنم البته من باید می یومدم خدمتتون اما دیدم سرتون خیلی شلوغه نشد دیگه ببخشید!
من تا حالا شعر نگفتم اصلا ولم کنن می کم از شعر خوشم نمی آد
2- همان که شعر را شروع می کند نفسش بند می شود و دیگر چیزی نمی تواند بگوید
3- یادت ما باهم بازی می کردیم؟ اون وقتا خونه ما زیاد رفت و آمد بود واسه همین رخت خواب زیاد داشتیم وقتی رو هم می زاشتیم می رفــــــــــت تا سقف. یه دفعه تو رفتی اون بالای بالا بعد یهو رخت خوابا سر خوردن ریختن تو گمشدی! دیگه از اون وقت هر چی می گردم پیدات نمی کنم.
ولی هرگز جایی نخوانده ایم که باید دوستانمان را ببخشیم!